سيد على اكبر برقعى قمى

5

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

لقب او اكتفا كرده است و آنگاه گويد فرزند زين العابدين على و اين گونه نسب نگارى ميان نسابين و ارباب تراجم معهود نيست و از مثل ابن خلكان كه گاهى تا بيست پشت نسب اشخاص را بالا برد بسى شگفت آور است . بارى شريف رضى به پنج واسطه به امام هفتم موسى بن جعفر ميرسد بدين سبب او را موسوى خوانند و اين پنج تن نيز كه واسطه عقدند از اعاظم سادات و افاخم نجباء و اشراف باشند اينست كه مىبينيم شريف رضى با چنان نسبى كه مانند عمود صبح تابان است افتخار همى كند و بايشان همى بالد بخصوص وقتى به پيغمبر و امير المؤمنين رشته نسب خود را مىرساند تو گوئى از فرط شوق و بالش در پوست خود نمىگنجد كه شاخه آن درختست و ميوه آن شاخ . كنيت شريف رضى ابو الحسن و لقبش شريف رضى و ذو الحسبين است و اين هر دو لقب را بهاء الدوله « 1 » ديلمى به او داده است شريف رضى بپاس آن قصيدهء نظم كرد و در سال 398 ببصره نزد بهاء الدوله فرستاد و در اين قصيده از بهاء الدوله سپاسگذارى نموده و با مدحتى كه او را در خور است پيوست كرده و هم از ابو العباس خارجى كه بر بهاء الدوله خروج كرد ذكرى در ميان آورده است و قصيده اينست . بدى فى قائم العضب * فما الانصار بالضرب و قد امكنت الهام * ظبا المطرودة القضب و للار ماح بالقوم * حكاك الابل الجرب ينازعن نزاع الذود * يرمين عن الشرب

--> ( 1 ) بهاء الدوله فرزند عضد الدوله است پس از وفات برادرش شرف الدوله در بغداد فرمانفرما گرديد القادر باللّه عباسى او را شهنشاه قوام الدين خواند و مدت بيست و چهار سال سلطنت كرد و با سلطان محمود غزنوى كه در آن وقت حريف زورمند او بود صلح كرد و در سال چهار صد و سه به مرض صرع در گذشت و جسدش را بنجف برده در آنجا به خاك سپردند .